Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

انتخابات به پایان رسید و جمعیت بسیاری برای اولین بار در انتخابات شرکت کردند، با دلهایی پر از امید برای اصلاح امور. اولین بار بود که مناظره هایی به این شکل در ایران انجام شد که گام بزرگی برای رسیدن به جامعه آزاد بود. هرکس هم رییس جمهور می شد، مستقل از علاقه به کاندیدای مورد نظرم، کاملا او را به رسمیت می شناختم چه احمدی نژاد چه موسوی، چه کروبی و چه رضایی. این چیزی نیست جز دموکراسی که یک قرن جویای آن هستیم

اما سوال اینجاست، اگر نتایج انتخابات با نظرسنجی ها تفاوت چشمگیری داشته باشه، اگر نتایج انتخابات بطرز محسوسی دستکاری شده بنظر بیاد، اگر کارشکنی های زیادی در مورد ناظرین کاندیداها انجام شده باشه و اگر قبل از تایید انتخابات توسط شورای نگهبان، رهبر بلافاصله پیام تبریک بده، این زنجیره، مشکوک نیست؟

عده ای از مردم ایران عزیز، دغدغه آزادی مدنی دارند که طیف دانشجو رو می توان مثال زد و عده ای دغدغه نان شب که متاسفانه کم هم نیستند. شعارهای کروبی، هم دسته ی اول رو راضی می کرد و هم دسته دوم بخصوص با پرداخت های ماهیانه و سهام، اما ایشون نه تنها طرفدارهای دوره قبل رو نداشتند که حتی 1% مردم هم به این شعارها رای ندادند. عجیب تر اینکه آرای ایشون از آرای باطله هم کمتر شد.

موسوی محبوبیت زیادی کسب کرد و همه چیز گویای محبوبیت روزافزون ایشان بود. از لحظه شروع شمارش آرا، نتایج رو چک می کردم و احمدی نژاد در تمام شمارش های اعلام شده حدود 60% آرا رو داشت. این یعنی پراکندگی محبوبیت احمدی نژاد با افزوده شدن آرای شهرها و مناطق دیگه تغییر نمی کرد. مجموع این سوالات، شک زیادی در مورد صحت انتخابات در ذهنم ایجاد کرده …

اما نتیجه داستان: دیگه انگیزه ای برای نوشتن ندارم چون دو حالت وجود داره، یا این نتایج، تقلبی هستند که نظام زیر سوال می ره و امیدی به اصلاح دموکراتیک نیست یا این نتایج واقعی هستند که نشون می ده دیدگاه های من و دوستان بسیار زیادی که در فضای مجازی مطالبشون رو می بینم درصد کمی از جامعه می باشد و خواستگاه های ما فاصله زیادی با اکثریت جامعه داره. با توجه به رشد بسیار کند اینترنت در ایران (در قیاس با کشورهای دیگه) و یکی از دو دلیل بالا، نوشتنم رو بیهوده می دانم.

من در ایران ریشه در خاکم اما الان خیلی پژمرده ام. حوادث 18 تیر در ذهنم زنده شده … درد دل، بماند برای خودم

خداحافظ

دانشجوی دکترای دانشگاه منیتوبا در کانادا هستم. دیدن پیشرفت کشورهای کانادا و آمریکا همیشه حس غریبی در من ایجاد می کرد. سفر کوتاهی به پایتخت آمریکا و مشاهده افتخار مردم آمریکا به داشتن رییس جمهورانی شایسته که در اعتلای کشورشان تلاش فراوان کردند افسوس من را صد چندان کرد که چرا ما نیز مانند آمریکایی ها بهای آزادی را نپرداخته ایم. تا کی باید در کشورهای دیگر تحقیر شویم و تا کی دردمند باشیم از رییس جمهورانی که حتی به آنچه می گویند، نمی اندیشند. افسوس خوردم از اینکه در انتخابات گذشته شرکت نکردم اما افسوس دیگر کافیست.

بر خیزیم و برای کنار زدن احمدی نژاد بپاخیزیم. من به موسوی اعتماد می کنم، شما را نمی دانم

امشب احمدی نژاد، آخرین التماس خود برای رای جمع کردن را مرتب تکرار کرد. امشب صدا و سیما به احمدی نژاد که “هرگز” علیه کسی تخریب نکرده وقت داد تا بیشتر از پیش، کوچک بودن و فریب کاری خود را نمایان کند.

دوستان گرامی، قضاوت در مورد ادعاهای ایشون با شما، از جمله:

- ما 24 ساعته تو مردم هستیم

- و ما 24 ساعته داریم کار می کنیم

- اگر مشکلی نبود چرا ما 24 ساعته کار می کردیم

- آیا 20 هزار اختراع دروغه؟

- 70% ظرفیت دانشجویان در کشور زیاد شد، آیا دروغه؟

- 1500 مدال ورزشی آوددیم در 4 سال،

- این همه تولید انرژی در کشور زیاد شد، اینها دروغه؟

- خدا شاهده من در مناظره خیلی حرفا رو باید می زدم ولی به این دلیل که شخصیت مورد مناظره آسیب می دید، این کار رو کنار گذاشتم

-  به من میگن چرا در مورد طی مدارج علمی یک خانوم صحبت کردی … کجا مسایل خانوادگیست؟ اولا من سوال کردم

- بنده آبروی کشور را می برم یا شما که از 4 تا شرکت صهیونیستی با روش غیر علمی … اینارو میارید می زنید تو سر ملت

- شما با جعل سند، با تمسک به سازمان های صهیونیستی می خواید بگید این دولت دروغگوست، این خوبه؟ این ادبه؟

———————————

البته در مورد اختراعات، اگر فرض کنیم مخترعین 12 ساعته کار می کنند به جای 24 ساعت و تعطیلات رو هم حساب کنیم، ساعتی 1.1 اختراع در کشور ثبت شده که قطعا فوایدش رو در کشور همه دیدیم! اینکه سیل عظیمی از دانشجویان، کشور رو جای امنی برای کار کردن نمی بینند و در دوران ایشون روند خروج دانشجویان شیب بسیار تندی گرفته هم به کنار. در مورد ورزش هم که نیازی به یادآوری نتایج المپیک و مدیریت فوتبال و عزل و نصب های متوالی نیست. در مورد تولید انرژی هم مشکلات خاموشی های برق و قطع شدن گاز در زمستان را فراموش می کنیم. اینکه ایشون مراقب شخصیت های مناظره بودند هم به کنار و صد البته اهمیت ایشون به مدرک رو مانند داستان کردان جاعل و کاغذپاره خواندن مدارک دانشگاهی رو فراموش می کنیم

اما تلاش برای وصل کردن بنیاد شفافیت بین المللی (+) به لابی های صهیونیستی خیلی مذبوحانه بود. این بنیاد در سال 1993 توسط کشور آلمان پایه گذاری شده (+). البته آقای احمدی نژاد از مظلومیت نمایی اسراییل در مجامع بین المللی بدلیل اظهارات خودشون حرفی نزد. از تورم صحبتی نکرد چون به اندازه کافی رسوا شده بود.

دوستان عزیز

اگر تا کنون امکان مسافرت به خارج از کشور براتون فراهم نشده و طعم تلخ حقارت در بیرون از کشور را نچشیدید، صادقانه بدانید که ایران و ایرانیان هیچ جایگاه مهمی در جهان ندارند. قضاوت در مورد دروغگوییهای این تشنه قدرت به اختیار خودتان.

—————————————–

به موسوی رای می دهم و همراه می شوم با موج سبزی که بسیاری از اساتید دانشگاه، هنرمندان و مراجع حوزوی به آن پیوسته اند

برای  کنار گذاشتن کسی که شایسته نمایندگی فرهنگ غنی ایران را ندارد، به پا خیزیم. به دوستان و آشنایان تماس بگیریم و دروغگو را ساکت نماییم

واشینگتن دی سی، پایتخت آمریکا، شهری بسیار زیباست که شکوه آمریکا را در تمام موزه ها، خیابان ها، بناهای یاد بود می توان دید. شهر زیبایی که سخت کوشی و توانمندی فراوان رییسان جمهور آمریکا را می توان حس کرد. آنهایی که آمریکا را به یکی از قدرتمندترین حکومت های جهان تبدیل کردند و شرط اول تصمیم گیری هایشان، اعتلای کشورشان بود.

شاید یکی از رازهای موفقیت اینان، سخنی از فرانکلین روزولت باشد که روی یکی از دیوارهای شهر نقش بسته:

Roosevelt

I Never Forget that I Live in a House Owned by all the American People and that I Have Been Given Their Trust.
من هرگز فراموش نمی کنم که در خانه ای زندگی می کنم که متعلق به تمام آمریکاست و آنها به من اعتماد کرده اند.
————————————————————–

احمدی نژاد، که در مجامع بین المللی به جای حمایت از کشور عزیزمان، از فلسطین و لبنان حمایت کرد، به اعتماد من خیانت کرد

احمدی نژاد، که آمارهای حقیقی اقتصاد را از من کتمان کرد و 4 سال با آمارهای ساختگی فریبم داد، به اعتماد من خیانت کرد

احمدی نژاد، که حتی حرف های مستند خودش را هم تکذیب می کند مانند هاله نور، به اعتماد من خیانت کرد

احمدی نژاد، که نه تنها جایگاه من را در جهان بالا نبرد بلکه طعم تلخ تحقیر در سفر به کشورهای دیگر را به من چشاند، به اعتماد من خیانت کرد

احمدی نژاد، که به جای فراهم کردن رشد بلند مدت کشورم، مردم را به عریضه و نامه نویسی تشویق کرد، به اعتماد من خیانت کرد

احمدی نژاد، که به جای تشویق من به خدمت در کشورم، مدرکم را کاغذ پاره خواند و از جاعلانی مانند کردان حمایت کرد، به اعتماد من خیانت کرد

احمدی نژاد، که به جای گسترش بلند منشی و مستدل گویی و پیروی از قانون، با ادبیاتی سخیف و بدون محاکمه، دیگران را به تقلب و فساد محکوم کرد، به اعتماد من خیانت کرد

احمدی نژاد، که سرمایه گذاران خارجی و داخلی را از کشور مایوس کرد، به اعتماد من خیانت کرد

احمدی نژاد، که ایران و حرف های خودش را اسباب تمسخر خارجی ها و تحقیر من کرد، به اعتماد من خیانت کرد

و اکنون می خواهم به آقای میر حسین موسوی اعتماد کنم. اعتمادی که نتایج آن را 4 سال دیگر می خواهم ببینم.

تشویق کنیم دوستان و اقوام و فامیل را، تلفنی، حضوری، … برای بازگشت ادب و صداقت به ایران، بر خیزیم و دروغگو را کنار بگذاریم

رای من، میر حسین موسوی

فیلم مستند تبلیغاتی احمدی نژاد رو الان دیدم ، فیلمی که از گریه یک دختر معصوم که پدرش شهید شده (قطعا نه در زمان جنگ) برای انتخابات ریاست جمهوری استفاده ابزاری شده، فیلمی که با تحریک احساسات مردم می خواد نشون بده احمدی نژاد فرشته است، فیلمی که احمدی نژاد در دقایق پایانیش می گه

“از آدم جز خدمت صادقانه باقی نمی مونه واقعا، جز این نمی مونه، جز همدلی ها جز دوستی ها، جز صداقتها، جز صمیمت ها، واقعا هیچی نمی مونه
اگرم چیزی در عالم مونده تا الان حاصل  همیناست”

آقای احمدی نژاد، کدام صداقت؟ کدام صمیمیت؟ کدام دوستی؟ در فیلمت دختر 16 ساله که انرژی هسته ای تولید کرده چرا نشون ندادی؟ چرا گریه دخترهای معصومی که بخاطر موشون آبروشون رفت و پاشون به کلانتری باز شد نشون ندادی؟ همون مویی که می گفتی مشکل جوانان ما آخه اینه؟!! چرا حرفهای پر محبتت در مجمع های جهانی رو نشون ندادی که امروز چشمها و قلب هر ایرانی بخاطرشون خونه؟ چرا نشون ندادی اسراییل الان جزو کشورهای مظلوم جهان شده؟ چرا از کردان عزیزت حرفی نزدی که با وجود اثبات جاعل بودنش ازش دفاع کردی؟ تو که از عالم و علم و مهندسی حرف زدی چرا مدرک پاره منٍ تحصیل کرده رو نشون ندادی؟ تو که خانه دار شدن یه روستایی عزیز رو نشون دادی چرا اون جوان هایی که 3 سال پیش می تونستند خانه بخرند و با جهش قیمت مسکن هیچ کاری نتونستند بکنند رو نشون ندادی؟

بگذریم، چرا ها زیادند و چشم های اشکبار هم زیادند افسوس که گران بهاترین این اشکها باید قربانی قدرت طلبی کسی شوند که نه دوستی می دانست چیست و نه صداقت و صمیمیت

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست

پس نوشت: لینک دانلود (با تشکر از محسن)

Older Posts »