ببخشید که چند روزی ننوشتم، مسافرتی پیش اومد و سرم شلوغ بود. در پست قبلی، یکی از خواننده های عزیز، کامنتی گذاشتند که من جواب دادم و دوباره جوابی نوشتند. از اونجا که مطالب مختلفی از دو دیدگاه مطرح شده با اجازه ای که از ایشون گرفتم، به عنوان یه پست جدید می ذارم. برای کامنت دوم هم می خواستم جواب بنویسم ولی عادلانه نبود، برای اینکه من دو تا مطلب داشتم و ایشون هم دو تا. اصل مطلب و کامنتها به این شرح بودند:
آق مجید:
دوست من هستی، دوستت دارم
- یو آ ر مای ف ِ ر ِ ند. آی لایک یوُ.
انگلیسی
- اِ ر ِ س میامی گُ. مِکا ای ز بی یَن.
اسپانیایی (با تشکر از الورو و شانتال)
- وُ س ِ اِ م ِ اُ آمی گُ. ا ِوُ گ ا س تُ د ِ و ُ س ِ.
پرتغالی (با تشکر از جیمی ، دا و جان)
- نی شّ ِ وُو آ د ِ پ ِ ن یو ُ. و ُو آ سی خو ُ آن نی.
چینی (با تشکر از جیلن و ییپینگ)
- انت َ ص َ دیقی. ا َ ن َ ا ُ ح ِ بّ ُ ک َ.
عربی (با تشکر از محمد)
- آپ م ِ را دوست ه ِ ی. تو ُ مو ُ چ ک ُ پ َ س َ ن د ه ِ ی.
هندی (با تشکر از کریشنا)
- تو ُ می آ م َ ر ب ُ ن د هی. آ می تو ُ ما ک ِ پ ُ چ ُ ن د ُ ک ُ ری.
بنگالی (با تشکر از افتخار)
- تو ُو ا ِ م ُ نامی. ژ ِ ت ِم بی آن.
فرانسوی (با تشکر از شانتال)
-…
آیا روزی خواهد رسید که ما ایرانی ها به خیابان ها بیایم و در راهپیمایی شرکت کنیم و بجای شعار مرگ بر ضد دیگران، دوستی و شادی نثارشون کنیم و درخت دوستی روی پلاکاردها به زبان های مختلف بنشانیم و با مشتهای پر از گل، شادی و مهربانی رو بر سر همه هموطنان و جهانیان فریاد بزنیم و شربت نذری رو روزهای تولد بدیم و حکومتی داشته باشیم که به یاد بیاره شعار راهپیمایی های مردمی رو که “ما به شما گل دادیم، شما به ما گلوله” و شادی رو حق مردم بدونه و حرمت اونو حفظ کنه و بجای ندای گفتگو با تمدن ها حداقل گفته های مردم، روزنامه ها و وبلاگها رو شنوا باشه و زبان ها رو در زندان ها و دادگاه ها و ف-ل-ت-رها کوتاه نکنه و حاکمانی که چون علی در دادگاه، کنار کسی که افسار شتر او را برداشته بود زانو بزنه و از آنجا که شاهدی نداره، با وجود آنکه افسار از آن خودش بود، آن را به مرد غیر مسلمان بده و
فیلمی از کشور مالزی دیدم به نام پریشانی که با این جمله تموم شد:
The lamps are different but the light is the same
لامپها متفاوتند اما نور یکسان است.
هادی عزیز:
سلام مجدد خدمت داش مجید
اول) طبق معمول می خواهم بر طبل مخالف بکوبم.پیشاپیش ببخشید! ر
دوم) کمی فکر کردم. باز هم فکر کردم. نه! بیشتر فکر کردم! من یک مقدار اهل تجربه هستم. گفتم ایرادی ندارد بگذار یکبار امتحان کنیم ببنیم چه می شود. (من خیلی کارها را علی رغم این که اعتقاد نداشتم انجام دادم تا تجربه کنم و اتفاقا بعضا دیدم خوب بوده!) گفتم برای یک بار هم بیایم توی خیابان بگویم اسرائیل عزیز تو سرزمین مقدس قدس را اشغال کردی 5 میلیون نفر را بی خانمان کردی حکومت مردمی فلسطین را به رسمیت نمی شناسی کودکانش را می کشی جوانانش را به اسارت می بری … ولی من در قبال گلوله هایت به تو گل می دهم
دولت مردان محترم آمریکا و انگلیس سالیان سال کشور مرا غارت کردید و می کنید! هر روز ما را تهدید و تحریم می کنید کشورهای همسایه ما را اشغال کرده اید هشت سال با ما جنگیدید و سلاح های میکروبی و شیمیائی و .. شما بر سر ما فرو ریختید. عمو باقرم شهید شد عمو اصغرم مفقود و حاج بی بی و باباجی که بیست تن از عزیزانشان رااز دست داده اند هنوز چشم به راه اند … بدیهی ترین حقوق را برای من و کشورم قائل نبودید و نیستید …شما که خود با نفت ما و ثروت ملتهای مستضعف دنیا ابرقدرت شدید و باقی مانده اید با هر که هر کار خواستید کردید و می کنید حتی به متحدان خودهم رحم نکردید … ایرادی ندارد من به خاطر یک دوست در قبال گلوله های شما به شما گل می دهم و گفت و گو تمدن ها می کنم … ایرادی ندارد
نه! دلم راضی نمی شود! خیلی مسخرست! ولی ایرادی ندارد! یک بار امتحان ضرر ندارد بیاییم با دنیا شادیمان را تقسیم کنیم و به همه محبت کنیم. پا روی عقلمان بگذاریم، بگذاریم دیگران ما را … بدانند! “اشدا علی الکفار رحما بینهم” و “برائت از مشرکین” را فراموش کنیم و بگوییم خشونت زشت است و از مرگ سخن نگوییم
به خیابان خواهم آمد. نه! یک مشکل کوچک! چگونه می توانم به جای مرگ بر اسرائیل به آنها گل بدهم واز آن طرف ملت مظلوم فلسطین هم از دست من شاد باشند؟! گفتم که ایرادی ندارد می آیم ولی یکی این پارادوکس را برای من حل کند. چگونه به جای مرگ بر آمریکاو انگلیس و یاغی برگرد به خانه ات به آمریکا و انگلیس گل بدهم و بعد زنان و مردانی که توسط ارتش اشتغالگران مورد تجاوز قرار گرفته اند هم از من شادباشند؟! مگر می شود که همه از من شاد باشند؟!
راستی مگر نمی گفتند حل مشکلات و شادی مردم فلسطن و عراق و … به ما ربط ندارد؟! مگر نمی گفتند که چاوز و کاسترو و اورتگا مارکسیست هستند و ما را با آنها کاری نیست؟! بگذریم! آق مجید شرمنده من به خاطر شما حاضر بودم یکبار این کار را امتحان کنم ولی متاسفانه همان طور که می بینی نمی توانم همه را شاد کنم پس ترجیح می دهم آنهاکه مظلومند از من شاد باشند تا آنها که بوی گند تجاوز و جنگ طلبیشان عالم را برداشته است من شادی مظلومان عالم را مرگ مستکبران عالم می دانم. پس اول کسی برای من این پارادوکس را حل کند تا به خیابان بیایم و … ر
موفق باشی
آق مجید:
درود از ما، سلام از حضرت دوست
بازم ممنون از کامنتی که گذاشتی، خیلی خوشحالم که نوشته هام رو نقد می کنی.
بیین هادی جان، من فکر می کنم تو فکری نکردی و حرفات همه بوی احساس می ده و اتفاقا تجربه هم نکردی. عمو باقر تو رو می شناسم و ایشون و خیلی های دیگه هم بسیار برا من عزیزند و مایه افتخار ولی وقتی اینها شهید شدند چند سال داشتی؟ می فهمی اگر 10 سالت باشه و جنازه برادر کوچکتو به عنوان اولین یابنده پیدا کنی یعنی چی و هنوز اون اتفاقا و تک تک ثانیه هاش در ذهنت باشه ، چه معنی داره؟ این فیلم رو دیدی یا نه؟ امیدوارم هیچ وقت اهل تجربه نباشی.
می دونی اگر به یه کانادایی بگی آمریکایی یا طرفدار آمریکا، اونو بدترین فحش می دونه؟ می دونی با عده ای از مردم فلسطین اینجا حرف زدم و ما رو حامی شورشیا می دونن و از عواملی که نمی ذاره صلح به کشورشون میاد؟ می دونی با دو تا اسراییلی تند رو حرف زدم که هیچ مشکلی با ایرانی های اونجا و جاهای دیگه ندارند و عموما با کارای دولتشون موافق نیستند و بیشتر از احترامی که ما به کردها و لرها و ترک ها می ذاریم، به فلسطینیها که کنار هم زندگی می کنند، می ذارن؟ میدونی اگر پرچم کشورتو آتیش بزنند و یا به عنوان زیر پایی استفاده کنند و هی تو تلویزیون نشون بدند چه کیفی داره؟ می دونی اگر آمریکایی ها عروسک آقای خامنه ای رو آتیش بزنند تو هیچ ناراحت نمی شی؟ میدونی اگر آمریکایی ها سالی چند بار بریزند تو خیابون و بگند مرگ بر رهبر ایران یا بگند مرگ بر ایران، تو اصلا ناراحت نمی شی؟ می دونی چچن هم مسلمون داره و اتفاقا روسیه تو این دو قرن نصف ایران رو از ما جدا کرده و کلی ما رو چاپیده ولی تو هیچ وقت حتی برا یه بار پرچمشو آتیش نزدی و نگفتی مرگ بر روسیه؟ میدونی من اینجا با چندتا چینی حرف زدم و چقدر حقوق انسانها اونجا پایمال میشه و کلی هم سر ما کلاه میذارن اما تو نمی گی مرگ بر چین؟ می دونی چند نفر بعد از انقلاب تو زندان ها اعدام شدند و بد نیست با اعدام های شاه مقایسه بشه و اتفاقا هموطن تو بودند و تو اعتراضی نکردی؟ می دونی شکنجه شدن و شکنجه کردن چقدر بده و تو بدی رو فقط آمریکا و اسراییل دیدی؟ می دونی همین آمریکایی ها که همش میگی مرگ بر اونها چقدر رشد علم و تکنولوژی مدیونشونه و خیلی از کتابای درسیتو اونا نوشتن؟ ایکاش بجای مرگ بر آمریکا و آتیش بازی یه کم مثل کاناداییا درس می خوندیم و کار می کردیم یا اگر این کارو نمی تونیم بکنیم، اونایی که می تونند رو از کشور فراری نمی دادیم و یه کم بشون احترام می ذاشتیم، اگر تو جنگ نرفتند یا مسلمون نیستند، آدم که هستند؟
من هیچ وقت آمریکا یا اسراییل یا مشرکین رو تایید 100 درصد نمی کنم و من هم می دونم چقدر دنبال منافعشون هستند و حتی کارهای غیر انسانی می کنند، مثل همین قرارداد اخیر آمریکا با عربستان، اما دست دوستی به سوی تمدن ها و فرهنگ ها و مردم دنیا هیچ منافاتی با حفظ عزت و اقتدار ملی (اگر وجود داشته باشه!) نداره. فکر می کنی آمریکا به فکر استفاده از کانادا نیست؟ هیچ وقت تو کانادا پرچم جایی رو آتیش نمی زنند و به سفارت جایی شلیک نمی کنند و شعار هم علیه جایی نمی دند، با اینکه کشوری مخلوط از همه جای دنیا هستند، با هم مشکل که ندارند هیچ، به کسی هم توهین نمی کنن و عزتشون رو کامل حفظ می کنن.
شاید دلت راضی نشه و برات مسخره باشه، اما ای کاش همه رو با یه چوب می زدی نه اینکه فقط آمریکا و اسراییل برات بت باشند. یادم نمیره که یه استاد آمریکایی نزدیک دهه فجر به دعوت استادا اومده بود دانشگاه شریف تا در مورد یه پروژه مشاوره بده (اگر اسمش رو لطف بذاریم بجای یاغی گری) و پرچم کشورش با ابعاد بزرگ زینت بخش دم در دانشگاه بود، به نظرت چند امتیاز مثبت به این حرکت بدیم؟ با همه اینا، چند وقت پیش، یه خانوم آمریکایی دست به اعتصاب غذایی زد که نباید آمریکا به ایران که در 200 سال گذشته به هیچ جا تجاوز نکرده، حمله کنه. حالا شاید بشه فهمید چرا در ایران ما، ساز آرامش بخش ایرانی رو نباید در تلویزیون دید اما خانومهای با دامن کوتاه، هزار جور فیلم خشن، تعریف کردن نحوه تجاوز محکومین اعدام در برنامه کوله پشتی (که تو همین آمریکای جنگ طلب، فیلم +18 حساب می شه و کلی قبلش اخطار میدند) جلوی دادستان کشور رو میشه دید ( اشدا علی الکفار). این شعر اقبال رو خوندی؟
عشق را آئین سلمانی نماند
خاک ایران ماند و ایرانی نماند
این شعر هم تو ذهنم زنده شد
بر سر در کاروانسرایی —– تصویر زنی به گچ بریدند
ارباب عمائم این خبر را —– از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا خلق—– روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد —– تا سر در آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق —– می رفت که مومنین رسیدند
این آب ببرد آن یکی خاک —– یک پیچه ز گل بر او کشیدند
ناموس به باد رفته ای را —– با یک دوسه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست —– رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی —– چون شیر درنده می جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را —– پاچین عفاف می دریدند
بالجمله تمام مردم شهر —– در بحر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته می شد —– مردم همه می جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا —– یکباره به صور می دمیدند
اینست که پیش خالق و خلق —– طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم —– از رونق ملک ناامیدند
البته من بت حق می دم. امیدوارم فرصتی پیدا کنی و از نزدیک با مردم جاهای دیگه حرف بزنی و خودت قضاوت کنی. وقتی همش اخبار رو از داخل می خونی، نمی دونی جاهای دیگه چه دیدی نسبت به ما دارند اما یه چیز مسلمه که تو
دوست من هستی، دوستت دارم
موفق باشی
هادی عزیز:
سلام مجيد جان
اول) ممنون از اينكه به وبلاگ بحر سر زد و همچنين نظراتت هم در اينجا هم در آنجا. ضمنا در خصوص نظرت يك كامنت همان جا گذاشتم. ر
دوم) اينكه شما حرفهائي بزني كه بنده قبول نداشته باشم برايم بسيار خوشايندتر از آن است كه حرفي براي گفتن نداشته باشي و يا دغدغه¬اي براي گفتن نباشد. پس خوشحالم كه هستي و حرف مي زني، آن هم از نوع زيبا و مودبانه اش. ر
سوم) من از صحبت كردن به شكل مكتوب بيشتر لذت مي برم چرا كه مي توان بر يك موضوع خاص توقف كرد و قبل از آنكه حرف بزني فكر كني و بعد طبقه بندي شده حرف بزني. ر
در نتيجه دوست دارم كه سبك صحبت كردنمان از اين شاخه به آن شاخه پريدن نباشد. من در يك مطلب – حالا احساسي يا عقلاني – از شما خواستم اين پارادوكس را براي من حل كنيد كه چگونه مي توانم “مرگ بر اسرائيل نگويم” “مرگ بر آمريكا نگويم” و به آنها گل بدهم و از طرف ديگر مردم فلسطين و … از من شاد باشند. (و البته مشخص است منظور من از مردم فلسطين ميليون ها آواره اي است كه در لبنان سوريه مصر و … اواره هستند منظورم همان اكثريتي است كه به حماس راي داد نه افراد ديگر!). ر
پس بحث اين بود كه شما مي گفتيد بياييد به تمام دنيا بخنديم و همه را شاد كنيم به جاي آنكه شعار مرگ دهيم ولي اين براي من پارادوكس بود كه در بالا به آن اشاره كردم. و اين ارتباطي به آن ندارد كه چرا من مرگ بر روسيه نمي گويم! بحث اين است كه از نظر من شادي برخي ملتها در گرو مرگ متجاوزين است و … هرچه به كامنت شما نگاه كردم مطلب مرتبطي پيدا نكردم بلكه مباحث جديدي باز شده بود پس اين پارادوكس سر جايش! ر
.. ولي با اجازه شما برويم سر كامنتي كه گذاشتي
الف) بنده در بخش فني پرس تي وي كار مي كنم. در اين جا به خاطر كاري كه داريم هميشه شبكه هاي رويترز، بي بي سي، سي ان ان، اسكاي نيوز، فاكس نيوز به علاوه فيدهاي خبري رويترز و سي ان ان در مقابل چمشانم هست. شيفتهاي شبمان هم راديو فردا نگاه مي كنيم! معمولا هر روز اخبار ياهو بي بي سي فارسي و هر از چند گاهي بي بي سي عربي را چك مي كنم. يعني به طور متوسط هشت ساعت در مقابل چشمانم فقط خبر مي آيد و مي رود. پس اگر اطلاعاتم در خصوص رسانه هاي آن جا از شما خيلي خيلي بيشتر نباشد خيلي بيشتر است. (چون مطمئنا فردي مثل شما وقتش بيشتر از اين حرفها ارزش دارد كه كه به طور مداوم اين مدت در مقابل مانيتور باشد!) ر
يك سالي را هم (متاسفانه! دليل متاسفانه براي بعد!) در اروپا زندگي كرده ام (كشور بلژيك) و به كشورهاي همسايه آن هم به صورت توريستي سر زده ام. پس با سبك زندگي آنها كاملا آشنا هستم.
البته من هم اميدوارم روزي بتوانم حرف هاي مردم آنجا را از نزديك بشنوم و با نوع نگاه سياسي آنها از نزديك آشنا شوم. شما هم بدين جهت موقعيت بسيار خوبي داري كه متاسفانه بنده از آن محرومم.
ب) اتفاقا برخلاف شما اعتقاد دارم آنها كه در ايران هستند اطلاعاتشان در خصوص مسائل خارجي بسيار بيشتر از مردم ساير نقاط است كه فعلا اين بحثش بماند براي بعد. ولي شما علي الحساب به همان گزينه الف مراجعه كنيد.
پ) انشاءالله سفر حج قسمتت شود و در آنجا هم با مردم فلسطين و ديگر كشورها آشنا شوي. آن وقت مي فهمي كه “جامعه جهاني” در مردم آنجا و مهاجران آنجا خلاصه نمي شود. با لبناني ها كشميري ها فلسطينيان مصري ها تركيه اي ها و … صحبت كني تا بداني آنها هم چه مي گويند تا با ديدي جامع تر به حرفها نگاه كني. و البته ديدن از نزديك آفريقا كشورهاي مستضعف ديدن امريكاي لاتين و … هم مطمئنا بايدخيلي جالب باشد ولي از آن جهت گفتم جج كه خودم و بچه هاي كاروان دانشجوئي كه رفته بوديم در آنجا چيزهاي خيلي جالبي ديديم.
ت) مي دانم “كه اگر به يك كانادايي بگويم طرفدار آمريكا يا آمريكايي ناراحت ميشود و بدترين فحش مي داند”. چه كسي به شما گفته كه ما نمي دانيم! ولي حالا كه چي؟! مگر قرار است هميشه طوري مسائل را تحليل كنم كه ديگران ناراحت نشوند؟! مگر تحليل هاي شما ديگران را ناراحت نمي كند؟! اصولا مگر تحليلي در عالم هست كه ديگران ناراحت نمي شند؟! انتقادات را از دولت و ساختار حكومت آنها و رفتار مردمانشان نگويم كه كسي ناراحت نشود. آنها هم مي توانند از خود در مقابل حرفهاي ما دفاع كنند همان طور كه ما سعي مي كنيم از خودمان دفاع كنيم. ما نمي گوييم كسي حرفي نزند كه ناراحت نشويم! اتفاقا حاضريم بحث كنيم و آنها دلايلشان را بياورند. و باز هم اتفاقا من به اين مي گويم گفت و گوي ملل نه … بگذريم! ر
ث) مي دانم در آنجا دو فلسطيني كه هيچ ده ها فلسطيني پيدا مي شود كه طرفدار روند به اصطلاح صلح هستند و ما را سرزنش مي كنند. اما باز هم كه چه؟! مهم عموم ملت فلسطين است. انتخابات اخير و پيروزي حماس را كه خبر داري. براي من اكثريت مردم فلسطين مهم هستند. تازه ميليون ها آواره در انتخابات نقشي نداشتند و رايشان حساب نشد. براي من آنها مهم هستندكه همين حالا در اردوگاه لبنان به خاطر فشار زياد شورش مي كنند و هر روز كشته مي شوند. براي من آنها مهم اند كه به خاطر بي غيرتي من و امثال من آواره اند و يا در غزه زير آتش اسرائيل. اگر ملاك شما حرف فلسطينيان است نيازي به حرف زدن با فلسطينيان آنجا و يا خود سرزمينهاي اشغالي نيست. اخبار را نيم نگاهي بياندازي كافي است. ر
ج) در خصوص آن دو اسرائيلي به “فلسطيني هائي كه كنارشان زندگي مي كنند” احترام مي گذارند. خب باز هم كه چه؟! مگر مشكل ما با آنها اين است كه به چند فلسطيني كه كنارشان هستند احترام مي گذارند؟! مشكل من و امثال من اين است آنها مهمانان ناخوانده هستند. مشكلم اين است كه در جاي بدبخت هائي هستند كه آوارده شده اند و خود شان هم مانده اند اين ملتي را كه آواره كرده اند چگونه جمع كنند و چكارش كنند.ر
آن دو عزيز مخالف اقدامات دولتشان هستند. خدا باز هم پدرشان را بيامرزد كه انقدر انسانيت دارند ولي به اين سوال پاسخ دهند كه دولت اسرائيل بدون آن اقدامات مي تواند ادامه حيات دهد؟! يك ملت آواره شده آنها هيچ ندارند و كسي كه چيزي ندارد چيزي هم براي از دست دادن ندارد و با تمام وجود به دنبال حقش خواهد رفت به دنبال خانه ي از دست داده اش. مي شود اسرائيلي دو آتشه بود ولي طرفدار اين كارها نبود؟! ر
(البته اين يكي را نمي دانستم كه اسرائيلي هاي دو آتشه هم هستند كه منتقد رفتار دولتشان باشند. اين از آن مسائل است كه شما به خاطر شرائطت مي تواني با آن برخورد كني و من محرومم از ديدن آنها) ر
چ) اولا اگر تلويزيون ايران را نگاه كني متوجه مي شوي كه فقط در ايران پرچم آمريكا و انگليس را آتش نمي زنند كه در سراسر جهان اين كار را مي كنند (توجه كن مي گويم سراسر جهان نه جهان اسلام. مثلا در ژاپن كره جنوبي …). اين از آن چيزهائي است كه آنجا نشان نمي دهند. ر
دوما اگر ارتش ايران در طول صد سال بيش از صد بار به ديگران حمله كرده باشد و باز هم حمله كند من خودم عروسك رهبرانش و يا هركس ديگري را كه بخواهد قتل و غارت و تجاوز كند به همراه پرچم كشورش به عنوان نماد آن دولت آتش خواهم زد. ر
ح) اولا قرار نيست من در هرجا ظلمي ديدم به خيابان بيايم و عليه دولت آنجا شعار بدهم. بلكه مانند هر كار ديگري اولويتي دارم. بر اساس اوليت بنده، مسئله فلسين مسئله اول جهان اسلام است و براي همين كشته و مرده هر طور باشه هر سال روز قدس به خيابان مي آيم. و يا مسئله عرقا كه كه ظلمي كه غربي ها به سركردگي آمريكا و انگليس به اين ملت دارد مي كند قابل مقايسه با هيچ چيز ديگري نيست. ر
دوما گفتي چچن، من مي گويم چرا فقط چچن؟! من خود منتقد اين وضعيت هستم كه ما بعد از فوت امام به نام تنش زدايي از جاهاي ديگر غافل شديم. (در زمان امام و مدتي پس از آن – قبل از آنكه آقاي هاشمي مملكت را به دست تكنوكراتهاي ليبرال مسلمان! بسپارند – ما نه فقط حزب الله لنبان كه حزب الله عربستان هم داشتيم نيروهاي انقلابي كشمير و عراق و … با همه اينها ارتباط بود). امروز 80 درصد بحرين شيعيان هستند كه اكثرا طرفدار ايران هستند. عربستان دو ميليون شيعه دارد و ميليون ها سني كه همه اسير پادشاهي فهد ملعون هستند. شيعيان يمن هم كه جاي خود دارد (لينك وبلاگشان را در وبلاگ من نگاه كن وسري بزن تا بداني كه چه خبر است و آنجا براي شما نمي گويند و اينجا براي ما!) اگر ما به عنوان امت اسلامي و دولتمان به عنوان يك حكومت اسلامي همان دفاعي را كه زمان امام از اينها داشت را ادامه مي داد انگاه نه تنها لبنان به دست حزب الله لبنان كه خيلي از جاهاي ديگر وضعيت بهتري داشتند و اين وضعيت بهتر آنها مطمئنا در وضعيت ما هم تاثير بسيار مثبتي داشت. (همان طور كه در حال حاضر به گفته ي همه، لبنان يكي از نقاط قوت استراتژيك ايران است) ر
من از وضعيت چچن، يمن، عربستان، بحرين و … به اين مي رسم كه ايكاش همان سياستي را كه در قبال لبنان و فلسطين در پيش گرفته بوديم را در قبال آنها هم پيش بگيريم نه آنكه همين را هم فراموش و متوقف كنيم!!! ر
خ) مي دانم كه خيلي از پيشرفتهاي تكنولوژي را آمريكائي ها بودند كه دنبال كردند و كار آنهاست. باور كن انقدر را ديگر مي دانم! ولي داش مجيد ياد كتاب “آري اين چنين بود برادر” شريعتي كه خيلي وقت پيش خواندم مي افتم كه در آنجا اشاره مي كند كه مثلا اهرام مصر و تمدنشان نه تنها جاي تحسين ندارد كه جاي تاسف و بي زاري دارد چراكه براي پيشرفت و رسيدن به يك هدف هزاران نفر كشته شدند و …. بله برادر! من هم پيشرفت را دوست دارم و به تمامي عاملان احترام مي گذارم و به همه آنها كه زمينه پيشرفت را فراهم كرده اند. اما پيشرفت امروز آنها به همان دليل، براي من نه بت است نه تحسين برانگيز. فقط 60 ميليون نفر در جنگ جهاني دوم كشته شده اند. (به قول دكتر حجت عدد رو ببين! حس مي كني يعني چي؟!) آفريقا به غارت رفت و هنوز هم مي رود. نفت ايران و خاورميانه به غارت رفت و هنوز هم مي رود. از پيشرفت ديگران جلوگيري شد و هنوز هم مي شود و سرانجام خود جهيدند. آمريكاي لاتين كه همسايه شان بود را ببين! نيكاراگوئه چند درصد بالاي خط فقر مطلق دارد؟! ونزئولا هنوز صنعتش نفتش تا سال گذشته ملي نشده بود. چه بلائي بر سر كوبا آوردند. …
بله برادر! من حرفم اين است كه آنها غارت كردند و مي كنند و پيشرفت كردند و مي كنند و اتفاقا با اين مشكل دارم! اگر جنگ و غارت خاورميانه و آفريقا و آمريكاي لاتين و آسيا و … (بخوان همه دنيا به جز خودشان) نبود و نباشد آيا بودجه هايشان هم به همين اندازه است؟! امكاناتشان چه؟! سطح زندگيشان چه؟! … (راست رسانه هاي آنجا چقدر از فرمانده اورتگا مي گويند كه چه بلايائي بر سرش اوردند از ونزئولا چه مي گويند و …) ر
مجيد جان نه تخت جمشيد نه اهرام مصر نه تمدن روم بزرگ و نه تكنولوژي مدرن غرب، هيچ كدام جاي تفاخر به ديگران را ندارد. بلي از آنها استفاده مي كنم و مي دانم از كجا آمده ولي نه تنها معقول نمي دانم كه به آن تفاخر كنند و يا من خجل باشم كه فكر مي كنم آنها تا آخر تاريخ مديون دنيا هستند. ر
د) “ايكاش به جاي مرگ بر آمريكا و آتيش بازي يك كم مثل كاناديي ها درس مي خوانديم و كار مي كرديم يا اگر ين كار را نمي توانيم بكنيم آنهائي كه مي تواند را از كشور فراري نمي داديم و يك كم بهشون احترام مي گذاشتيم.” ر
اولا اين طور نيست كه بيشتر و يا همه آنها كه مرگ بر آمريكا مي گويند درس نخوان باشند همان طور كه اين طور نيست كه بيشتر و يا همه آنها كه مخالف مرگ بر آمريكا گفتن هستند درس خوان باشند. ر
دوما ايكاش هم مرگ بر آمريكايمان را بگوئيم هم درسمان را بخوانيم! اين مملكت، نه! ببخشيد اين دنيا، امثال چمران را مي خواهند. ر
سوما در خصوص عدم احترام به عالمان در كشور هم درديم آن هم خيلي زياد
ذ) “هيچ وقت در كانادا پرچم جايي را آتش نمي زنند و به سفارت جايي شليك نمي كنند و شعار هم عليه جايي نمي دهند.” ر
اولا به نظر من اين نقطه ضعف خيلي بدي است كه آنها عليه ظالمان و متجاوزان شعار نمي دهند و بايد آن دنيا پاسخ گوي سكوتشان بشاند
دوما بله آنها پرچم آتش نمي زنند و يا عليه كسي شعار نمي دهند و به سفارت جائي حمله نمي كنند ولي با سكوتشان با حمايت هاي ماديشان با حمايت هاي سياسي شان با اعزام سربازهاي كمكيشان كشورها را غارت مي كنند صدها هزار نفر را مي كشند و ميليون ها نفر را از حقوق طبيعيشون محروم مي كنند. در آن طرف دنيا كه كسي دستش به آنها نيي رسد در آرامش به سر مي برند و در خاورميانه و جاهاي ديگر از سياستهاي آمريكا و انگليس حمايت مي كنند. عليه كشور ما راي مي دهند و تحريم مي كنند، از اسرائيل جانانه دفاع مي كنند با ثروت ديگران پيشرفت مي كنند و بعد براي صلح و دوستي از ملل دنيا دعوت مي كنند و به رقص جوانانشان نگاه مي كنند تا صلح و دوستي حكم فرما شود. اينها هيچ كدام ارزش نيست هيچ، كه از نظر من همه ضدارزش است. ر
ر) آن خانوم آمريكائي و امثال او براي من خيلي هم ارزش دارند البته فقط او و امثال او نه آنها كه براي آنكه فرزندانشان در عراق كشته شده اند و يا مي ترسند كه در جنگ با ايران كشته شوند و به خاطر خودشان به خيابان مي آيند. طرف در طول زمانيكه مردم عراق را وحشيانه مي كشتند شكنجه مي كردند، به زن و مردش! تجاوز مي كردند مشكلي نداشت وقتي بچه اش كشته شد معترض شد و تبديل به “بانو ضد جنگ” در آمريكا شد. ر
بله هر كس كه به خاطر انسانيت تلاش كند در هرجا كه باشد عزيز است و من حساب او و امثال او را از ديگران جدا مي كنم. ر
ز) متوجه نشدم جمله اشدا علي الكفار چه نقشي داشت و منظور چه بود. ر
س) مراجعه شود به بندهاي الف! ر
چهارم) يك نكته ديگر در خصوص مطلبت: ر
آن زمان كه مردم به سربازان شاه كه در اصل فرزندان خودشان بودند گل مي دادند، بايد دقت كني در همان زمان هم شعار مرگ بر شاه، مي دادند و يا مي گفتند “مي كشم مي كشم آنكه برادم كشت”. نبايد مسائل را قاطي كرد. دليل آن رفتار مردم هم واضح است. يك وقت فردي از سر ناچاري و يا غفلت اسلحه در دست گرفته بايد تا آنجا كه مي شود با لطافت بااو برخورد كرد همان طور كه رزمندگان ما در خاطراتشان از محبت به اسرا عراقي تعريف مي كنند و با همين رفتار خيلي ها هم به انقلاب اسلايم علاقه مند شدند. اما يك زمان درخصوص جانيان بشري كه در مقابل ما هستند صحبت مي كنيم. آن وقت موضوع كاملا فرق مي كند. ر
پنجم) در تكميل بخش بالا من هم بايد بگويم با جمله زيباي “دوست من هستي؛ دوست دارم” در خصوص همه آدمهائي كه بوئي از انسانيت برده اند و قلب و دلشان براي مردم مي تپد موافقم و فقط مشكلم با آنهاست كه … به هرحال ممنون از اینکه یادآوری کردی که راحت بگوییم دوست من هستی و دوست دارم
ششم) مجيد جان من مي دانم شما خيلي درس داري. اين را بدان كه اصلا لازم نيست وقتت را صرف جواب دادن به من كني. من اصلا ناراحت نمي شوم كه جوابي ندهي و يا انتظار پاسخ گوئي از طرفت را ندارم. همين هم كه لطف مي كني و نظرات بلند من را مي خواني خيلي خوشحال مي شوم. البته اين را هم بگويم كه من در فضاي وب خيلي كم كامنت مي گذارم و اگر كامنت هاي وبلاگم را هم چك كني مي بيني بعضا بچه ها بهم اعتراض مي كنند كه چرا نظر نمي دي! ولي به خاطر علاقه اي كه بهت دارم اين همه حرف مي زنم. بگذار به حساب علاقه ام به تو. علاقه به دوستي كه خيلي با او نبودم ولي از رفتار متواضعش و از روي گشاده و خندانش – كه علي رغم همه سختي ها و دلمشغله هائي كه داشت – ترك نمي شد، لذت مي بردم. ر
مجيد جان هر جا كه باشي دوست من هستي و دوست دارم. ر
سلام مجید جان
ممنون از لطقت
موفق باشی
هادی جان مرسی از کامنتی که گذاشتی. امیدوارم همه ما گوش شنیدنمون از زبان حرف زدنمون عمیق تر باشه. هادی هم پستی در اینجا گذاشته: هرچند در مورد من خیلی خالی بندی کرده
ر
http://bahr.blogfa.com/post-40.aspx